
یه پنجره با یه قفس یه حنجره بی هم نفس
سهم من از بودن تو یه خاطره است همین و بس
تو این مثلث غریب ستاره ها را خط زدم
دارم به آخر می رسم از اون ور شب اومدم
یه شب که مثل مرثیه خیمه زده تو باورم
می خوام تو این سکوت تلخ صداتا از یاد ببرم
بزار که کوله بارما رو شونه ی شب بزارم
یاید که از این جا برم فرصت موندن ندارم
داغ ترانه تو نگام شوق رسیدن تو تنم
تو حجم سرد این قفس منتظر پر زدنم
من از تبار غربتم از آرزوهای محال
قصه ما تموم شده با یه علامت سئوال؟؟؟؟؟
بزار که کوله بارما رو شونه شب بزارم
باید که از این جا برم فرصت موندن ندارم

بگذار سر به سينه ي من ، تا که بشنوي
آهنگ اشتياق دلي دردمند را.
شايد که بيش ازين نپسندي به کار عشق،
آزار اين رميده ي سر در کمند را.
بگذار سر به سينه ي من، تا بگويمت:
اندوه چيست، عشق کدام است، غم کجاست؟
بگذار تا بگويمت: اين مرغ خسته جان،
عمري ست در هواي تو از آشيان جداست.
دلتنگم آنچنان که: اگر بينمت به کام،
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شايد که جاودانه بماني کنار من،
اي نازنين-که هيچ وفا نيست با منت-
تو، آسمان آبي آرام و روشني،
من، چون کبوتري که پرم در هواي تو
يک شب ستاره هاي تو را دانه چين کنم
با اشک شرم خويش بريزم به پاي تو،
بگذار تا ببوسمت، اي نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت، اي چشمه ي شراب.
بيمار خنده هاي تو ام، بيشتر بخند
خورشيد آرزوي مني،گرم تر بتاب.

گلبرگ های گل سرخی
که به من داده بودی
لابه لای دفترچه خاطراتم خشکیده است
اما
خاطراتت روزی صد بار در باغچه قلبم آبیاری میشود...

ببین مرا ببین مرا دوباره با دوچشم تر
که می نهم ز عشق و غم به روی سینه توسر
ببین مرا که دیده را به تخت سینه دوختم
که از بهانه های دل ز هر دو دیده سوختم
بیا که تیغ سادگی رسیده بر گلوی من
بیا تو ای امید جان دمی به گفتگوی من
من این غبارخورده راکه میرودبه سوی شب
هزار بار گفته ام که تشنه ام به عشق وتب
ببین مرا که بی سبب شدم دچار بندگی
بنازم او که مرگ را نمی دهد به زندگی
بیا که ساحل دلم پر از سرشک غم شده
تمام درد زندگی سکوت منزلم شده
به شام تیره ام بیا ستاره سرشت من
به عشق تو رقم خورد دوباره سرنوشت من
بیا و دست من بگیر و سوی آسمان ببر
ببین مرا ببین مرا دوباره با دو چشم تر

یکبار عاشقت شدم
اما
صدبار باورش کردم...
صدبار خواستم فراموشت کنم
اما
یکبار هم نتونستم

رفتم مرا ببخش و مگو که وفا نداشت
راهی به جز گریز برایم نمانده بود
این عشق آتشین پر از درد بی امید
در وادی گناه و جنونم کشانده بود
-._.-._-._.-._-._.-
رفتم که داغ بوسه پر حسرت تو را
با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم
رفتم که نا تمام بمانم در این سرود
رفتم که با نگفته به خود آبرو دهم
-._.-._-._.-._-._.-
رفتم مگو، مگو که چرا رفت، ننگ بود
عشق من و نیاز تو و سوز و ساز ما
از پرده خموشی و ظلمت چو نور صبح
بیرون فتاده بود به یکباره راز ما
-._.-._-._.-._-._.-
رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم
در لابه لای شبرنگ زندگی
رفتم، که در سیاهی یک گود بی نشان
فارغ شوم ز کشمکش و جنگ زندگی
-._.-._-._.-._-._.-
من از دو چشم روشن و گریان گریختم
از خنده های وحشی طوفان گریختم
از بستر وصال به آغوش سرد هجر
آزرده از ملالت وجدان گریختم
-._.-._-._.-._-._.-
ای سینه در حرارت سوزان خود بسوز
دیگر سراغ شعله آتش ز من مگیر
می خواستم که شعله شوم، سر کشی کنم
مرغی شدم به کنج قفس بسته و اسیر
-._.-._-._.-._-._.-
روحی مشوّشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان زگفته ها
دیدم که لایق تو و عشق تو نیستم

دیگران گر به تماشای شب و روز خوشند
ما شب و روز به یک وعده دیدار خوشیم

تقصیر دلم چیست ا گر روی تو زیبا ست
حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست
من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم
افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست
در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است
آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست
من قایق آواره ی دریای تو هستم
خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست
در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا
این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست
آه , بي تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب
در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

شمع اين حوصله را بر همه كس روشن كرد
كه توان تا به سحر گريه ي بي شيون كرد


لیوان ز لبت بوسه گرفت من ز لیوان
دیدی ز لبت بوسه گرفتم به چه عنوان
ای کاش شمع تولد می توانست به جای جمع آب شود. قشنگترین تولد شاید شب آغازین بی دغدغه ماندن درز گهواره است. چرا که بعد از آن عمری سوختن و شریک شدن با اشک چون فواره است و آخرش آرزوی رسیدن به نقطه ای در آن سوی سیاره است.
گمان می کنم هرگز کسی تولد خود را نخواهد دید. زیباترین تولد ها تنها آن هایی است که در رویا برای کسی می گیریم و یا کسی برایمان می گیرد و من برایت در جایی دور پشت بوته های بی خار گل سرخ با دو سیب سرخ که در آستانه افتادن به هم رسیدند و با شمعی که به جای من و تو آب می شود تولد خواهم گرفت.
بذار یه چیزی بمونه بین من و بین خودت
فقط یه منی نداره به خاطر تولدت
نگین عزیزم تولدت مبارک...